| سوالات حقوقی |
|---|
|
سوالات حقوقی در این بخش موسسه کورس سلطانمحمدی با بهره گیری از نظریات وکلا و حقوقدانان سعی در ارائه پاسخ به سوالات مطروحه دارد . بدیهی است امکان بروز اشتباه یا خطا در پاسخها وجود داشته و به همین علت از کلیه استادان حقوق دانشگاه ها و حقوقدانان و وکلای محترم سراسر کشور صمیمانه دعوت می شود با ارائه پاسخ مستقل یا تکمیل و تصحیح نظریات اعلامی به پربار نمودن مجموعه سوالات حقوقی کمک نمایند . همچنین معاونت حقوقی موسسه مراتب آمدگی خود را جهت معرفی سوال کنندگان محترم به وکلا و مشاوران یا کارشناسان با تجربه با توجه به طبقه بندی تخصصی آنها در حیطه علم حقوق جهت دریافت خدمات مشاوره حضوری بصورت کاملا" رایگان اعلام می نماید که با تماس تلفنی با معاونت حقوقی به شماره 88780706 امکان پذیر می باشد . برای ورود به بخش پرسش و پاسخ کلیک نمائید . |
| جستجوی اخبار حقوقی |
|---|
نظریات کارشناسان
مصاحبات و نظریات کارشناسان
كودكان خياباني امروز بدون مراكز حمايتي، مجرمان بالقوه فردا هستند | كودكان خياباني امروز بدون مراكز حمايتي، مجرمان بالقوه فردا هستند |
|
|
| نویسنده ایسنا | ||
| ۳۰ مرداد ۱۳۸۶ | ||
|
"وحيد" يك كودك خياباني است. نه چهره، نه لباس، نه رفتار و گفتارش هيچيك نشاني از يك كودك خياباني ندارد اما به عمق حرفهايش كه توجه ميكني تازه نشانههاي همان كودكان نحيف خياباني را مييابي كه كودكي را در كوچه پس كوچههاي بزرگسالي تجربه كردهاند. آنها از همان كودكي ميدانند طلاق، بيپناهي، گرسنگي، خيابان، جرم و تنهايي چيست. از همان كودكي آرزو ميكنند كه اي كاش دست حمايتي پشتيبانشان بود. آنچنان كه وحيد در بزرگسالي نيز آرزو ميكند كه اي كاش "از بچگي كودك شبانهروزي بهزيستي بودم". به گزارش خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اينجا مركز مراقبت پس از خروج از زندان است. "وحيد" مقابلم مينشيند ميگويد «17 سالهام»؛ بعدا متوجه ميشوم كه 20 سال دارد. او به جرم سرقت از بهزيستي كه حدود هشت يا نه سال را در آنجا سپري كرده، مدتي را در كانون اصلاح و تربيت به سر ميبرد. قاضي پروندهاش در دادگاه دستور ميدهد كه وحيد به مركز مراقبت پس از خروج از زندان برود. پدر و مادر وحيد هنگامي كه او دوساله بود از يكديگر جدا شدند و پدر هنگامي كه وحيد 7 ساله بود فوت كرد. پس از آن، او و برادر بزرگش مدتي را نزد بعضي از اقوام سپري ميكنند و بعد به تهران ميآيند، مدتي آواره در خيابانها و سرانجام توسط شهرداري جمع آوري و به بهزيستي سپرده ميشوند. از آن زمان تاكنون وحيد در بهزيستي زندگي ميكند اما او به علت سرقت از خود بهزيستي يكماه به كانون ميرود و پس از آن با وجود تلاشهاي مركز مراقبت، بهزيستي به سختي او را ميپذيرد اما بازهم درگيري پيش ميآيد و اين بار، طبق محتويات پرونده، ديگر بهزيستي از پذيرش او امتناع ميكند، وحيد دوباره به خيابان باز ميگردد و به اتهام خلاف و ولگردي مجددا دو ماه به كانون و يكبار هم به زندان قزلحصار ميرود. وحيد ميگويد "يك اتاق گرفته بودم. به خاطر دوستاي نابابم خونهمو از دست دادم. دوستام دزدي كردند صاحبخونه فهميد. بعد آواره خيابون شديم. الان برادرم خونه داره ولي با هم نميسازيم". وقتي ميپرسم دادگاه در زمان فوت پدرت قيمي تعيين نكرده؟ ميگويد: "دادگاهي وجود نداشت. هيچكس قبول نكرد ما بريم پيش آنها." وحيد از كودكي به عنوان كودك خياباني تحت نظارت بهزيستي بوده اما در اين مدت سوادش در حد همان دوكلاسي كه از بچگي آموخته باقي ميماند. خودش ميگويد: "من از بچگي هيچكس را نداشتم. بايد از همان موقع بهزيستي مرا به عنوان كودك شبانه روزي ميپذيرفت اما" ،"اما وقتي پدرم مرد چون شغلش را به جاي كارگر، معلم نوشته بودند مرا نپذيرفتند. نميدانم پدرم كي از گور بلند شده معلم شده..." و وقتي از او ميپرسم چه نفعي براي آنها دارد كه شغل پدر تو را عوض كنند تا تو را نپذيرند جوابي ندارد ميگويد "نميدانم لابد نفعي دارد." نميدانم راست ميگويد يا دروغ ولي اعتماد تنها چارهي پيش روست. ميگويد: "من هرچقدر براتون توضيح بدم نميتونيد درك كنيد چون نديديد، نكشيديد. من 8سال در خيابان خوابيدم. قسم خورده بودم از كانون كه اومدم بيرون؛ زندگيمو عوض كنم ميگفتم شايد يك اتفاقي بيفته زندگيم عوض شه! يك ذره شد ولي بازم...". وقتي از او ميپرسم چه اتفاقي بايد بيفتد كه زندگيات را عوض كند؟ ميگويد: "كمك كنند. بالاخره دولت، بهزيستي و مركز مراقبت را گذاشتند. همه ميگويند از شما حركت از خدا بركت! من حركت ميكنم ولي بايد يك نفر كمك كند. من الان 19 سالهام ولي بايد نهضت برم. بهزيستي هم مقصر است. وقتي بهشون ميگم من چي كار كنم. راحت ميگن برو بيرون. به ما ربطي ندارد. اصلا بهزيستي را براي چي درست كردند همين كه يك جاي خواب به بچههاي كوچيك بدن! و وقتي 18 سالشون شد بندازنشون بيرون؟ بهزيستي هيچ كمكي نكرد." ميگويد:" شما تبليغ كنيد. من كه هيچي. من پريشب خودمو آويزون كرده بودم اگه يكي از بچهها 30 ثانيه دير رسيده بود، زده بودم زيرصندلي. خانم يه جوري خبرنگاري كنيد كه به چهارنفر هم سن و سال ما كمك كنيد. اگه پدر و مادر من اينطوري شدن گناه من چيه؟ من فقط ميگم لااقل يك زندگي داشته باشم كه دزدي نكنم. من هم مي خوام مثل بقيه زندگي كنم." او از مسوولان مركز انتظار محل خواب دارد ولي قبل از آن آرزو دارد "اي كاش جايي باشد كه بر من نظارت كنند. ولم نكنند. تحت نظارتشان باشم چون حتي اگر به من سرپناه دهند ميترسم باز رفيق بازي كنم و خانهام از دست برود يا دوباره مرتكب جرمي شوم". مركز مراقبت پس از خروج از زندان، پس از تحت پوشش قراردادن "وحيد" نامههايي در ديماه 85 به مركز فني و حرفهيي براي يادگيري حرفه آرايشگري و نامهاي به مديركل نهضت سوادآموزي استان تهران براي تحصيل وي ارسال و او را در بهمن 85 به اداره سرپرستي معرفي ميكند. وحيد در آبان ماه در مركز شبانه روزي ياسر كه ابتدا از پذيرش او امتناع كرد و پس از تماس تلفني مسوول مركز شبانه روزي با اداره سرپرستي ملزم به نگهداري او شد، مدتي را سپري ميكند. او محصول خانواده طلاق و آسيبديده اجتماعي است داود نعمتي رضايي، مددكار مركز مراقبت پس از خروج از زندان در آسيبشناسي پرونده وحيد به خبرنگار ايسنا ميگويد: با بررسي وضعيت فردي، خانوادگي و اجتماعي مددجو مشخص ميشود او محصول خانواده طلاق و آسيبديده اجتماعي است و به علت نداشتن سرپرست مناسب و حمايتهاي عاطفي، اجتماعي و رواني خانواده دچار افسردگي شديد، فقدان اعتماد به نفس و نداشتن مهارتهاي ارتباطي زندگي شده است. وي ميافزايد: فقدان آموزشهاي لازم تحصيلي در دوران كودكي و نوجواني در مراكز نگهداري و آموزش نيافتن در مهارتهاي ارتباطي و زندگي منجر به مسايل و مشكلات ارتباطي و اجتماعي با افراد جامعه و نهادها و سازمانهاي اجتماعي شده است و در نهايت منجر به وقوع جرم و ورود اين فرد به كانون اصلاح و تربيت تهران شده است. اين مددكار اجتماعي درباره نقش خانواده در زندگي وحيد ميگويد: از آنجايي كه نظام خانواده با استفاده از كاركردهاي مناسب خود فرايند جامعهپذيري و اجتماعيشدن فرزندان خود را بر عهده ميگيرد. او در نهادها و سازمانهايي كه زير سرپرستي آنها بوده، به اين مهم دست پيدا نكرده و در نتيجه بسياري از آموختههاي وي با نرمها، ارزشها و هنجارهاي جامعه در تضاد است و او تبديل به شخصيت ضد اجتماعي شده و در نهايت عواقب جبران ناپذيري را براي جامعه به همراه خواهد داشت. نعمتي با بيان اينكه به اعتقاد اينجانب در جوامعي كه فرايند گذار جامعه صنعتي به فراصنعتي را ميپيمايد بايد آهنگ رشد سازمانهاي اجتماعي، نهادهاي مدني و تامين اجتماعي با ساير نهادهاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي متوازن باشد ميافزايد: توجه نكردن به نهادها و تامين اجتماعي رشد يكسويهاي را براي جوامع به همراه دارد و در نهايت مسايل و مشكلات اجتماعي، فرهنگي و به خصوص امنيتي به جامعه تحميل ميكند. كودكي كه خود را "بد و بيارزش" ميداند نسبت به ديگران بياعتماد است محمدرضا مقدس بيات، روانشناس مركز مراقبت پس از خروج از زندان نيز در پاسخ به اين سوال كه چرا وحيد به اين اختلال شخصيت مرزي دچار شده است و اصولا چه شرايطي باعث به وجود آمدن اين وضعيت ميشود؟ ميگويد: خانوادهاي را در نظر بگيريد كه در آن شكل ارتباطي روابط پدر و مادر به دلايل مختلفي اعم از اعتياد والدين و به ويژه پدر، فقر، بيكاري، فشارهاي مزمن اقتصادي، تفاوتهاي عميق فرهنگي، ناسازگاري وغيره آسيبهاي جدي ديده باشد. همانگونه كه در زندگي وحيد اتفاق افتاد. وي توضيح ميدهد: مادر وحيد در 2 سالگي او از پدرش جدا ميشود. پدر در سن 7 سالگي وي در اثر تصادف فوت ميكند. - او و برادرش كه 3 سال از وي بزرگتر است و اكنون با تشخيص اختلال شخصيت ضد اجتماعي و با الواني از سوابق كيفري مختلف در زندان به سر ميبرد- ناگزير پس از يكسال سرگرداني و بلاتكليفي و نگهداري شدنهاي چرخشي توسط همسايگان، آشنايان و اقوام نسبي و سببي تصميم ميگيرند كه از شهرستان به تهران مهاجرت كنند. او 8 ساله و بردارش11 ساله بودهاند كه چنين تصميمي ميگيرند. روانشناس مركز مراقبت با بيان اينكه با ورود به تهران، اولين جايي كه به آنها معرفي ميشود مكاني زيارتي در جنوب شهر تهران است ميگويد: آنها صبحها به سرقت از داخل مغازهها و اجناس فروشگاهها يا بساط كردن اجناس سرقتي سپري ميكنند و شبها در حرم و زمستان در كنار هواكش رستورانهاي بزرگ ميخوابيدند و تفريح آنها تبديل به سرقت در پاركها، سينماها، اتوبوس و اماكن پرتردد ميشود. به تدريج فروش مواد افيوني به ديگران و رفتارهاي ضد اجتماعي نيز در زمره الگوهاي شخصيتي آنها قرار ميگيرد. مقدس بيات در تحليل روانشناختي وضعيت مددجو توضيح ميدهد: زماني كه مادر به عنوان اولين حامي كودك، خود بدون حامي، مضطرب، خسته، تحريك پذير، بيانگيزه و افسرده است، ديگر نميتواند نقش مادرانه خود را به درستي ايفا كند. وي در ادامه به شرح اتفاقي كه براي شخصيت كودك ميافتد، پرداخته و ميگويد: زماني كه كودك با تنها ابزار كارآمد ارتباطي خود يعني گريه كردن، مادر را فراميخواند. او با تاخير، احساس ناخوشايند، تندي و بياعتنايي و نظاير آن به رفتار كودك پاسخ ميدهد. به تدريج دركودك يك "من بد" كه فاقد ارزش است و حتي مادر نيز به آن بها نميدهد شكل ميگيرد(اگر خوب بودم پس مادرم مرا درآغوش ميگرفت. حتما خوب نيستم كه توجهي به من نميشود.) پيدايش "من بد" و "من كمارزش" منجر به شكلگيري احساساتي ناخوشايند مانند عدم امنيت ميشود(دنيا را محلي ناامن درك ميكند) پس كودك هميشه مضطرب است يعني انتظار وقوع اتفاقي ناگوار دارد، مانند اين احساس كه مادر را فرا ميخواند. از او پاسخ امني دريافت نميكند، او نميدانست مادر تا كي در كنار وي خواهد ماند چيزي كه در حدود 8 تا 11 ماهگي خود را به شكل اضطراب جدايي نشان ميدهد و به دليل رفع نشدن سالها ادامه مييابد و نتيجه آن بياعتمادي به ديگران است. بنابراين اولين سنگ ارتباطي وي شكل نميگيرد.(من بدم، دنيا محيط ناامني است، به كسي نميشود اعتماد كرد). وي ادامه ميدهد: كودكي كه خود را "بد و بيارزش" ميداند نسبت به ديگران بياعتماد است و در جهاني ناامن زندگي ميكند به خود حق ميدهد تا از خويشتن به گونهاي تقريبا غريزي-اكتسابي محافظت كند. در بخش غريزي آن، چيزي به نام عذاب وجدان وجود ندارد و او براي صيانت نفس خود ممكن است كه تمام آنچه را كه دنيا و اجتماع ناامن او به وي آموخته را به كار گيرد. مددجويان نوجوان مورد توجه مسوولان و برنامه ريزان اجتماعي باشند نعمتي، مددكار اجتماعي مركز با خاطرنشان كردن اينكه مددجويان نوجوان كه امكان بازسازي شخصيتي و اجتماعي آنها نسبت به مددجويان بزرگسال بيشتر است بايد مورد توجه مسوولان، برنامهريزان اجتماعي، مددكاران و مشاوران قرار گيرد ميگويد: مددجويان جوان و نوجوان كه درمراحل مختلف جامعهپذيري آنها خدشهاي به وجود آمده با برگزاري برنامههاي آموزشي مدون در حوزه مهارتهاي ارتباطي و اساسي زندگي ميتواند حلقه گمشده ارتباطي خود را با جامعه پيدا كند و با ارتباط صحيح با جامعه مسايل و مشكلات خود را برطرف كند. وي با بسيار مهم دانستن نقش جامعه در پذيرش اجتماعي اين افراد اظهار ميدارد: ايجاد بسترهاي اجتماعي تقويت نهاد خانواده و شبه خانواده از سوي سازمانهاي اجتماعي و ايجاد تامين اجتماعي براي اين قشر از آسيبديدگان نقش بسيار مهمي در بازگشت آنها به زندگي سالم اجتماعي و اشتغال مولد و پايدار دارد. كاركرد نامناسب نهادهاي حمايتي نميگذارد مددجويان از خدمات حمايتي واجتماعي به نحو احسن استفاده كنند نعمتي خاطرنشان ميكند: متاسفانه فقدان شبكه حمايتي اجتماعي در جامعه ما، كاركرد نامناسب نهادهاي حمايتي و اجتماعي، فعاليتهاي موازي دستگاه و سازمانهاي حمايتي با توجه به بودجههاي كلان اين سازمانها و نهادها تاكنون نتوانسته به يك وحدت رويه جهت حمايت همه جانبه اقشار جوان آسيبديده دست يابد و در نتيجه با آزادي مددجويان جوان و نوجوان از كانونهاي اصلاح و تربيت و ورود آنها به مراكز مراقبت بعد از خروج نميتواند آيندهاي مناسب براي آنها برنامهريزي كند. وي ميگويد: از آنجايي كه نقش مراكز مراقبت بعد از خروج همانند پلي ميان زندان و جامعه است، به علت كاركرد نامناسب نهادهاي فوق و فقدان شبكههاي اجتماعي و حمايتي مسايل و مشكلات عديدهاي براي مددكاران، مشاوران و روانشناسان اين مراكزبه وجود آمده كه نتواند از خدمات حمايتي و اجتماعي به نحو احسن استفاده كنند. پس از گرفتن شناسنامه، سن واقعي وحيد مشخص شد و مركز به او پيشنهاد داده كه به خدمت برود تا شغل بهتري پيدا كند و قرار است هماهنگيهايي با كميته امداد جهت اسكان موقت او تا زماني كه به خدمت برود انجام شود.
گزارش از خبرنگار حقوقي ايسنا: مرضيه خلقتي
|
||
| <قبل | بعد> |
|---|
| به روز رسانی |
|---|
|
Advertisement | بستن این پنجره |
| جستجوی وکلای کانون |
| جستجوی وکلای 187 |
| جستجوی دفاتر ازدواج |
| جستجوی دفاتر اسناد رسمی |
| -------------------- |
| فرم های قضائی |
| ترمینولوژی آنلاین |
| آزمونهای وکالت |
| قانون اساسی کشورها |
| -------------------- |
| دادسراها |
| مراکز پزشکی قانونی |
| دادگاه کیفری استان |
| مراجع تجدید نظر |
| مجتمع های قضائی |
| دانلود بانک قوانین |
|---|
| امروز | 46 |
| دیروز | 239 |
| هفته | 1587 |
| ماه | 4758 |
| تبلیغات حمایتی سایت |
|---|
|
|
| تبلیغات حمایتی سایت |
|---|